"هجو طبقه نوکیسه"

 رمانی در هَجو نوکیسه‌ها

12-26-2013 12-16-26 PM

زندانی لاس لوماس/ کارلوس فوئنتس/ عبدالله کوثری

زندگی لاس لوماس، که در اواخر دهه ۱۹۸۰، نوشته شده، کندوکاوی دیگر در احوال جامعه مکزیک و به خصوص همان قشر نوکیسه‌ای است که در همان دوران یادشده از برکت نابسامانی سیاسی و اقتصادی به گنجی رایگان دست یافته و سرازپانشناخته دست به گزافکاری‌هایی می‌زند که پیامدهایش نه‌تنها دامان جامعه را می‌گیرد، بلکه خود این قشر و نمایندگان آن را نیز رو به روز در بی‌مایگی و تباهی هر چه بیشتر فرو می‌برد.

نیکولاس سارمینتو، میرزابنویس دارالوکاله‌ای نه‌چندان معتبر، که با دست یافتن به اسرار زندگی یکی از همان آرتمیو کروزها، یک شبه وارث ثروتی هنگفت شده و به خیال خود با این ثروت بادآورده می‌تواند به هر چه می‌خواهد برسد، نادانسته تارهایی بر گرد هستی خود می‌تند که با گذشت زمان او را اسیر همان چیزهایی می‌کند که قرار بوده در خدمت او باشند...

فوئنتس این همه را با زبانی آمیخته به طنزی هشیارانه تصویر می‌کند. اگرچه استفاده از طنز در نوشته‌ای با درونمایه‌ای جدی و حتی تلخ در کارهای فوئنتس بی‌سابقه نیست، می‌توان گفت زندانی لاس لوماس از نمونه‌های بسیار موفق این نوع نوشته‌های اوست.

لایه دیگری از زندگی سارمینتو همان روابط پیدا و پنهان اقتصادی با ایلات متحده است و این همان الگویی است که در صفحات نخست مرگ آرتمیو کروز دیده‌ایم، با این تفاوت که قهرمان «زرنگ» ما، که از نسلی دیگر است، امپراتوری فاسد خود را تا دهه ۱۹۸۰ حفظ کرده و حتی گسترش داده و امروز با هزار و یک بنگاه تولیدی و تجاری گرینگوها رابطه دارد و به قول خودش «تمام مجلات گرینگوها را مشترک شده» تا مبادا چیزی از نوآوری‌های ایشان در عرصه صنعت و مد و … از چشم او پنهان بماند...

کتاب زندانی لاس لوماس را نشر ماهی در قطع جیبی با قیمت ۵۵۰۰ تومان در ۱۴۳ صفحه منتشر کرده است که البته خود داستان ۹۰ صفحه است و مابقی ترجمه مصاحبه‌ای است با فوئنتس.

متن کامل را در لینک زیر بخوانید

 http://1pezeshk.com/archives/2013/12/el-prisionero-de-las-lomas-carlos-fuentes.html#more-37604

هجو طبقه نوکیسه/ عبدالله کوثری از ترجمه اثر فوئنتس می‌گوید

http://khabaronline.ir/(X(1)S(zv0jvfqnirzv02vdv33nlcia))/detail/329053/culture/literature


"تریو تهران"


با تبریک دوباره به رضیه انصاری

تریو تهران

کمی قبل از نیمه شب منیژه آمد به سرهنگ سر بزند. در را نیمه باز کرد، تخت خالی بود. در را چارتاق باز کرد. کسی را در اتاق ندید. تو درگاهی سرش را به این طرف و آن طرف برد و چند بار سرهنگ را صدا کرد. جوابی نیامد. برگشت و تندتند از جلو سایه های رو دیوار راهرو رد شد و به دستشویی و اتاقهای دیگر هم سرک کشید و با چشمهای پر اشک به اتاق سرهنگ برگشت. پنجره باز بود و بیرون جز سیاهی مطلق چیزی نبود. نزدیک پنجره شد. زیرلب بی صدا حرفی زد. چشمانش را بست و باز کرد و پایین را نگاه کرد...

تریو تهران/ رضیه انصاری/ نشر آگه


پ.ن:

در وبلاگ داروگ بیشتر در باره ی این رمان و رمان دیگر خانم نویسنده بخوانید.

  http://raziehansari.blogfa.com/


این هفته با "بوف کور"

 این هفته در خانه داستان "بیژن نجدی":

 مروری بر بوف کور

همینکه بخودم آمدم دیدم در شهر و جلو خانه پدرزنم هستم... پسر کوچکش، برادر زنم، روی سکو نشسته بود. مثل سیبی که با خواهرش نصف کرده باشند... بی اختیار جلو رفتم دست کردم کلوچه هایی که در جیبم بود درآوردم باو دادم... روی سکوی خانه نشستم او را بغلم نشاندم و بخودم فشار دادم. تنش گرم و ساق پاهایش شبیه ساق پاهای زنم بود...

بوف کور/ صادق هدایت

فيس‌بوك امكاني براي تعامل ادبی و چندصدايي

بي‌نياز: فيس‌بوك امكاني براي تعامل ادبی و چندصدايي شدن است

بي‌نياز درباره تاثيرات فعاليت‌هاي گسترده نويسندگان در سال‌هاي اخير در فضاهاي مجازي به ‌ويژه فيس‌بوك به خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) گفت: به طور كلي استفاده از هر رسانه‌ای مشروط بر رعايت اخلاقيات و حفظ حريم شخصي ديگران مفيد است. چه اشكالي دارد اگر يكي نظرش را درباره شعرهاي نظامي، فلسفه «اسپينوزا» داستان‌هاي «هرمان ملويل»، یا كاهش آلودگي هوا و رعايت حقوق ديگران در رانندگي و نوبت خريد نان در یک رسانه بنويسد؟ 

http://ibna.ir/vdcir3az5t1avy2.cbct.html

نگاهى اجمالى به چند واژه ادبیات داستانى  

نگاهى اجمالى به چند واژه ادبیات داستانى 

 فتح الله بی نیاز

 "فقط یك چیز را به خاطر داشته باشیم: داستان (FICTION) یعنى دروغ. اگر گزارش به‏تمامى راست و واقعى است، از آنجا تخیل وارد متن داستان مى‏شود، پس كل آن به قول نیچه یعنى دروغ حتى اگر از الگوهاى واقعى برداشت شده باشد."

1- گروتسك (Grotesqe): در ادبیات، سبك گروتسك گونه‏اى هنجارگریزى و تحریف ساختمند و هدفمند است. از نظر ولفگانگ كایزر وجه عمده گروتسك هراس‏انگیزى غیرمتعارف آن است، حال آن‏كه از نظر میخائیل باختین جنبه غالب گروتسك به خنده‏اى مربوط مى‏شود كه خصلت هنجارگریزانه دارد. اما هر دو نفر اذعان دارند كه گروتسك هر آن چیز تحریف‏شده، غیرعادى و غریب و زشت را شامل مى‏شود كه از بستر معمول روایت انحراف یافته است. حضور امر گروتسك، معلول عدم اعتقاد به نظم و انتظام و هماهنگى كل هستى - از جمله زمان و مكان و كیهان - و عدم رضایت از «هستى حال و آینده» انسان است. سبك گروتسك از این منظر، آمیزش دو عنصر متضاد است: تراژدى، یعنى پرداخت مضامین پایدار، بنیادین و مشترك بشریت همراه با پایانى فاجعه‏آمیز، و كمدى به‏معناى پرداخت مضامین گذرا، نه‏چندان مشترك و مسائل عادى به‏طرزى شوخ و سرزنده با پایانى كه اگر خوش نباشد، فاجعه‏آمیز هم نیست. در بخش‏هاى گروتسك یك داستان خواننده از یك‏طرف با تراژدى و آینده احتمالاً فاجعه‏آمیز موقعیت شخصیت روبه‏رو است و از سوى دیگر با وضعیتى گذرا و شوخ. این تلاقى از دید خواننده، با واژه‏هایى همچون مضحك و طنزآمیز، غیرطبیعى و غریب توصیف مى‏شود. از این منظر، گروتسك خواننده را به ریشخند وامى‏دارد، اما هدفش خنداندن او نیست، بلكه ایجاد انزجار و چندش است... 


ادامه نوشته