"نویسنده،هنرمند و دیکتاتور"


خبرنگار: انگیزه شما از نوشتن چیست؟

کورت ونه گات: انگیزه‌های من سیاسی هستند. من با استالین و هیتلر موافقم که نویسنده باید به جامعه‌اش خدمت کند. تفاوت طرز فکر من با دیکتاتورها در چگونه خدمت کردن نویسنده است. من معتقدم که آنها باید عامل تغییر باشند... در مورد آثار هنری، من به تئوری «قناری در معدن زغال‌سنگ» اعتقاد دارم. قدیم‌ها معدن‌چی‌ها پرندگان را با خود به درون معدن می‌بردند تا آنها وجود گاز را، قبل از اینکه به آدم‌ها صدمه برسد، نشان دهند. در مسئله ویتنام هنرمندان دقیقا همین کار را کردند. آنها جیک‌جیک کردند و کله‌پا شدند، اما اوضاع هیچ فرقی نکرد. اصلا برای هیچ‌کس مهم نبود.اما من همچنان فکر می‌کنم که هنرمندها را باید به عنوان نوعی سیستم هشدار دهنده عزیز داشت. 


فرهنگ خوان/ گهواره گربه/ کورت ونه‌گات/ مهتاب کلانتری-منصوره وفایی


"کفش‌هاتو جفت کن"

کفش‌هاتو جفت کن

 با تبریک به ضحی کاظمی عزیز.

کفش‌هاتو جفت کن

«کفش‌هاتو جفت کن» دومین کتاب تالیفی این نویسنده و مترجم پس از رمان «آغاز فصل سرد» است. این مجموعه که شامل 54 داستانک است، با نگاهی موشکافانه به مسایل جامعه امروز ایران که با مذهب، علوم ماورایی جدید و سنت‌ها آمیخته است، می‌پردازد.    


"بی‌قراری"


زمین باز بی‌قرار شده؛

_بدخواب_

کسی

آیا

این جا

لالایی بلد نیست؟!



"تابستان در بادن بادن"


خوابگرد: کتاب‌های به یادماندنی91

نوشتن بدون امید یا چشم‌انداز چاپ، حاکی از چه ذخائری از اعتقاد به ادبیات است؟

... دوشنبه 15 مارس، سرگئی درو زدوف به تسیپکین گفت که دیگر به او اجازه‌ی کار در اینستیتو را نمی‌دهد. همان روز پسر تسیپکین که در دوره‌ی لیسانس هاروارد تحصیل می‌کرد به مسکو زنگ زد و اطلاع داد که پدرش، سرانجام نویسنده‌ای شده‌است که اثر چاپ‌شده دارد. آزاری مسرر موفق شده بود «تابستان در بادن بادن» را در نیویورک در هفته‌نامه‌ی «مهاجر روس» ـ نوایا گازتا ـ به صورت پاورقی چاپ کند. اولین بخش کتاب همراه بعضی از عکس‌های تسیپکین در 13 مارس چاپ شده بود... روز شنبه 20 مارس، که تولد پنچاه‌وشش سالگی تسیپکین بود، ناتالیا میچنیکوا به پسرش تلفن کرد. آن روز صبح لئونید تسیپکین در مسکو پشت میز تحریرش در حال ترجمه‌ی متنی از انگلیسی به روسی بود ـ یکی از معدود راه‌هایی که رفیوزنیک‌ها می‌توانستند از طریق آن گذران کنند، (به شهروندان شوروی، عموماً به یهودی‌هایی که اجازه‌ی خروج نمی‌دادند و از کار اخراج‌شان می‌کردند، رفیوزنیک می‌گفتند) که ناگهان احساس ناخوشی کرد (حمله‌ی قلبی بود)، دراز کشید، زنش را صدا کرد و مرد. وقتی که مرد، تازه هفت روز بود که اثرش چاپ شده بود.

تابستان در بادن بادن/ لئونید تسیپکین/ مهرشید متولی

پ.ن: «من و بوف کور» عباس پژمان،‌ «میم عزیز»  محمدحسن شهسواری، «به شیوه‌ی کیان فتوحی» هادی معصوم‌دوست، و رمان «گلف روی باروت» آیدا مرادی آهنی انتخاب های دیگر رضا شکراللهی است.



...

کلمه ها نم کشیده اند

با چوب های خیس

چه آتشی روشن کنم؟


سارا محمدی اردهالی