"مترجمی فقط پیاده کردن زبان معیار نیست"

‏متن مصاحبه امروز روزنامه شرق با آقای حسینی زاد، استاد عزیزمان:


«آسمان، کیپ ابر»، عنوان تازه‌ترین مجموعه داستان محمود حسینی‌زاد است؛ 
مجموعه‌ای شامل 13 داستان که در واقع سومین بخش از سه‌گانه‌ای است که دو بخش دیگر آن، یعنی «سیاهی چسبناک شب» و «این برف کی آمده» پیش از این منتشر شده بود. گرچه حسینی‌زاد چنان‌که در گفت‌وگوی پیش‌رو خواهید خواند، می‌گوید که آسمان، کیپ ابر به واقع دومین بخش از سه‌گانه‌ای بوده که با این برف کی آمده تمام می‌شود، اما به دلیل مشکلاتی که در زمینه مجوز برای این کتاب پیش آمد و ماندن چندساله آن در ارشاد، این برف کی آمده زودتر از آسمان، کیپ ابر منتشر شد. داستان‌های آسمان، کیپ ابر در حال و هوای داستان‌های دو مجموعه دیگر حسینی‌زاد هستند و نثر آنها نیز همان نثری است که حسینی‌زاد در کتاب‌های دیگرش به کار برده و نثر مورد علاقه اوست؛ نثری پرشتاب و موجز و در جاهایی شاعرانه و همخوان با حال و هوای تغزلی قصه‌ها. حسینی‌زاد در این گفت‌وگو می‌گوید که در نثر بیش از هرکس متاثر از آل‌احمد، گلستان، گلشیری، شمیم بهار و غزاله علیزاده است و از کلاسیک‌ها هم تحت‌تاثیر بیهقی و غزلیات شمس مولانا که به اعتقاد حسینی‌زاد، اولی داستان‌گویی است غریب و دومی شاعری که شعرش با داستان‌گویی بسیار قرابت دارد. آسمان، کیپ ابر را انتشارات زاوش منتشر کرده است. گفت‌وگو با محمود حسینی‌زاد را درباره این مجموعه داستان می‌خوانید. 
 
اول مجموعه، توضیحی آمده که در آن به نوعی به شأن نزول داستان‌های کتاب اشاره شده و رابطه آنها با شخصیت‌ها و اتفاق‌های واقعی. لحن بسیاری از داستان‌ها هم به بازگویی یک خاطره و اتفاقی که واقعا افتاده است، می‌ماند. آیا آن توضیح اول کتاب را باید به این معنا بگیریم که داستان‌های مجموعه «آسمان، کیپ ابر»، داستان‌هایی واقعی و برگرفته از خاطرات شخصی شما هستند؟ 
بله، این برداشت تا حدود زیادی درست است. نه فقط در مورد آسمان، کیپ ابر که درباره کل سه‌گانه‌ای که این مجموعه هم جزو آنهاست؛ یعنی «سیاهی چسبناک شب»، «این برف کی آمده» و «آسمان، کیپ ابر» که البته اگر این سه کتاب به ترتیب درستش منتشر می‌شد، آسمان، کیپ ابر، دومین قسمت از این سه‌گانه بود. اما به دلیل ممیزی این اتفاق نیفتاد و آسمان، کیپ ابر بعد از دو کتاب دیگر منتشر شد. چون این کتاب چند سال در ارشاد بالا و پایین شد و دلیلش هم دو داستانی بود که می‌گفتند باید حذف شود. در فاصله‌ای که آسمان، کیپ ابر معطل مانده بود این برف کی آمده درآمد که در واقع باید سومین کتاب از این سه‌گانه می‌بود. این سه مجموعه به هم مرتبط هستند و به همین دلیل هم هست که آدم‌ها، اسامی و فضاها در اغلب داستان‌های هر سه مجموعه تکرار می‌شوند و تمام اینها همان‌طور که اشاره کردید، به‌نوعی به زندگی شخصی من برمی‌گردد و اگر دقت کنی، می‌بینی که هر سه کتاب، ‌مقدمه‌ای دارد و اسامی‌ای که در این مقدمه‌ها آمده هم تکرار شده است. 
یعنی شما واقعیت را بدون دستکاری و به همان صورتی که اتفاق افتاده است گزارش می‌کنید؟ 
بیشتر محورهای داستان‌های کتاب، واقعی است و مقداری هم البته تخیل، مثلا در داستان «هنوز هم گاهی...»، چگونگی مرگ مادر و پدر، دقیقا همان است که اتفاق افتاده. اطرافیان هم واقعی هستند. 
پس سهم تخیل کجاست؟ چون به هرحال اینها به‌عنوان قصه منتشر شده... 
خب طبعا، گفت‌وگوهایی که در داستان‌ها آمده تمامش واقعی نیست، مثلا داستان «رضا که رفت» تا یک جایی‌اش عین واقعیت است، اما از آنجا که رضا می‌رود بیرون و به قول زنش پرنده می‌شود، تخیلی است که به این واقعیت اضافه شده. 
فکر نمی‌کنید اینقدر وفادارماندن به واقعیت و تجربه شخصی این خطر را به وجود بیاورد که داستان‌ها شکل خاطره‌نویسی صرف را به خود بگیرند؟ 
سعی‌ام را کرده‌ام که این اتفاق نیفتد و کار به خاطره‌گویی و بیوگرافی‌نویسی منجر نشود. در واقع من عناصری را از تجربه‌های شخصی‌ام گرفته‌ام و آنها را وارد داستان کرده‌ام. بگذار راحت‌تر بگویم، به نظر من ادبیات، حاصل تجربه‌های نویسنده است. این، اعتقاد راسخ من است که شما حتی اگر داستان علمی- تخیلی بنویسید، مثل داستان‌های ژول‌ورن یا داستان‌های استانیسلاو لم، ‌یا حتی اگر یک داستان‌ فانتزی مطلق بنویسید مثل «ارباب حلقه‌ها»، ‌یا «هری‌پاتر»، باز هم از تجربه‌های خودتان نوشته‌اید. حالا یک تجربه‌ای داریم که تجربه شخصی آدم‌هاست. یک تجربه هم تجربه ذهنی است. هیچ اثری بدون دخالت تجربه‌های نویسنده شکل نمی‌گیرد. حالا این تجربه‌ها همان‌طور که گفتم انواع مختلفی دارد. من مطمئن هستم که تولستوی پیش از نوشتن «جنگ و صلح»، آدم‌های این رمان و محیط اشرافی و... را واقعا تجربه کرده که توانسته چنین رمانی بنویسد. اما خب خطری که می‌گویی وجود دارد و نویسنده باید بتواند این خطر را پشت‌سر بگذارد. حالا من در مورد خودم نمی‌دانم چقدر موفق شده‌ام، ولی امیدوارم توانسته باشم از این خطر عبور کنم. 
در تمام قصه‌های کتاب، یک «بغض نترکیده» هست؛ بغضی که رها نشده و انگار در درون‌ شخصیت‌ها انباشته مانده و به صورت یک درد ورم‌کرده درآمده است. این بغض نترکیده و درد انباشته پشت زندگی عادی‌ شخصیت‌ها و کارهای روزانه‌شان مخفی و هر لحظه ممکن است با یک عمل و یک اتفاق، بیرون ریخته شود و کل زندگی را از هم بپاشد. این بغض، در عین حال یک حالت تغزلی هم به قصه‌ها می‌دهد که کاملا هم رنگ و بوی شرقی دارد. مخصوصا با المان‌هایی که شما از آنها استفاده می‌کنید، مثل قالی یا معماری شرقی و... 
این «بغض نترکیده» که می‌گویی، خیلی اصطلاح قشنگی است و من آن را کاملا عامدانه وارد داستان‌هایم می‌کنم. ممکن است خیلی چیزها به صورت غیرعمد وارد داستان شوند اما اینکه تو می‌گویی، عمدی است و من خودم به آن آگاه هستم. اگر یادت باشد پشت جلد اولین کتاب از این سه‌گانه، یعنی سیاهی چسبناک شب هم جمله‌ای هست که می‌تواند با آنچه تو می‌گویی مرتبط باشد. آنجا من می‌گویم یک جاهایی هست که تو می‌توانی با یک «بله» یا «نه» که به موقع گفته می‌شود، زندگی‌ات را نجات دهی اما این کار را نمی‌کنی. یعنی تو جایی در زندگی‌ات اشتباه می‌کنی و آن «بله» یا «نه» را نمی‌گویی و این به همان به قول تو «بغض نترکیده» ‌تبدیل می‌شود و در درونت می‌ماند. این هم به خصلت‌های شرقی ما برمی‌گردد. این را خارجی‌ها هم درباره ما شرقی‌ها می‌گویند که در ما یک «اندوه شرقی» هست. یعنی اندوهی که واقعا خاص مشرق‌زمین است و نمودش را در موسیقی و ادبیات شرق هم می‌بینیم. جنس این اندوه با آنچه در هنر غرب وجود دارد، کاملا متفاوت است، مثلا «رومئو و ژولیت» یک داستان عاشقانه‌ عالی است، ولی یک‌جور دو‌دوتا چهارتا در آن هست که آن را با مثلا «لیلی و مجنون» و غم و اندوه دیوانه‌کننده‌ای که در آن است، متفاوت می‌کند. من فکر می‌کنم این اندوه حاصل سرخوردگی‌ای است که یک جا در زندگی به سراغت می‌آید و این، وقتی است که احساس می‌کنی جایی در زندگی‌ات باخته‌ای. آن وقت است که این سرخوردگی پیش می‌آید و به همه زندگی‌ات تسری پیدا می‌کند و حتی از آن هم فراتر می‌رود. چنان‌که در مورد داستان‌های خود من، در «این برف کی آمده» سرخوردگی به جهان مردگان هم تسری پیدا کرده است. حالا وقتی بخواهی این اندوه و درد و سرخوردگی را به صورت موجز و بدون پرگویی بیان کنی، لاجرم باید به شعر پناه ببری و اینجاست که آن حالت تغزلی که تو می‌گویی به وجود می‌آید. ایجاز حافظ و ایجاز مولوی برای آن است که می‌خواهند اندوه‌شان را بدون پرگویی بیان کنند. من هنگام نوشتن، از شعر مولانا بسیار کمک می‌گیرم و این را چند جا هم گفته‌ام که ضرباهنگ نثرم را از مولانا گرفته‌ام. چون نوشته‌های مولانا به گمان من به نثر نزدیک‌تر است تا به شعر. حالا البته من نمی‌خواهم خودم را با مولانا مقایسه کنم و امیدوارم چنین سوءتفاهمی پیش نیاید. ولی برای نوشتن، از شگرد عجیب و غریبی که مولانا دارد، کمک می‌گیرم. مولانا یک گمشده دارد که می‌خواهد آن را و اندوه برآمده از آن را جوری بیان کند که همه بفهمند چه دارد می‌گوید. در عین حال، پرگویی هم نمی‌خواهد بکند و حاصل کارش می‌شود شعرهایی که همان‌طور که گفتم به گمان من بیشتر یک نثر غریب است تا شعر. 
بر چه اساسی می‌گویید شعر مولانا به نثر نزدیک‌تر است؟ 
یک دلیلش این است که مولانا در شعرش به نوعی داستان می‌گوید... 
 منظورتان مثنوی است یا غزلیات شمس؟ 
نه، مثنوی را کاری ندارم. منظورم غزلیات شمس است که واقعا آدم را دیوانه می‌کند. مولانا در غزلیات، یک صحنه را برایت توصیف می‌ک%:/.,:.7</p><p><span style=محمود حسینی‌زاد در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، از اهمیت زبان معیار، حفظ سبک خاص نویسنده، رعایت فارسی‌نویسی در ترجمه، قدرت ترجمه‌های ضعیف در تخریب زبان و انعطاف‌پذیری زبان سخن گفت... 

وی در پاسخ به این سوال که «رعایت زبان فارسی معیار تا چه حد در ترجمه‌ اهمیت دارد؟» اظهار کرد: پایبند بودن به زبان معیار اگر به معنای چارچوب‌های دست‌وپاگیر باشد، برایم مهم نیست. هر نویسنده مطرحی سبک خاص خود را در ترجمه دارد و به همین دلیل آثارش با استقبال مواجه می‌شود. البته نباید از اهمیت پرداختن به موضوعات جهانشمول در آثار داستانی هم غافل شد؛ موضوعاتی که بعد از گذشت چند قرن هم برای مخاطب جذاب خواهند بود... این مترجم زبان آلمانی یکی از ضعف‌های مترجمان را نداشتن تکنیک خاص دانست و گفت: مترجمی که تکنیک ندارد زبان فارسی معیار را پیاده می‌کند و این سبب ضعیف‌شدن ترجمه می‌شود. از سوی دیگر مترجم باید از یک زبان مشخص ترجمه کند اما مترجمان ما از همه زبان‌ها ترجمه می‌کنند و زبان داستایفسکی، هاینریش بُل، فاکنر و جیمز جویس در ترجمه‌هایش یکی است. 
حسینی‌زاد آشنایی مترجم را با نظریه‌های اولیه ترجمه  مفید دانست و گفت: دست‌کم دو نوع ترجمه داریم. در یک شیوه مترجم باید نویسنده را نزد مخاطب ببرد و در حالت دوم بکوشد مفهوم را منتقل کند. نمی‌توانم بگویم که همیشه به یکی از این دو حالت پایبندم؛ زیرا انتخاب شیوه ترجمه‌ام بستگی زیادی به متن اصلی دارد. متن گاهی ایجاب می‌کند به نویسنده وفادار باشید و گاه نه. من معمولا حالت بینابینی را انتخاب می‌کنم زیرا معتقدم ترجمه مانند ترازوست و دو کفه دارد و در پایان ترجمه، این دو کفه باید در راستای هم قرار گیرند... 

http://www.ibna.ir/vdcb8wb89rhbwzp.uiur.html

«کتاب همه» برای اولین بار در ایران امکان ارسال رایگان کتاب با تخفیف ۱۵ تا ۲۵٪ را فراهم کرده است.

«کتاب همه» افتتاح شد!
بالاخره، بعد از ماه‌ها کار و تلاش و رایزنی، کتاب‌فروشی اینترنتی «کتاب همه» (به آدرس http://www.ketabehame.com/) فعالیت‌اش را آغاز کرد. هدف از تاسیس این کتاب‌فروشی فراهم کردن امکان خرید ارزان و آسان کتاب‌های نو و دست دوم برای انبوه کتاب‌خوان‌هاست. «کتاب همه» همه‌ی کتاب نو و جدید بازار کتاب ایران را با ۱۵ تا ۲۵٪ تخفیف و با ارسال رایگان در تهران (برای سفار‌ش‌های بالای ۴۰۰۰۰ هزار تومان) به دست شما می‌رساند!

بهترین کتاب‌های معتبرترین ناشران ایران را می‌توانید از «کتاب همه» تهیه کنید. صدها کتاب دست دوم هم در این سایت عرضه می‌شود که می‌توانید آن‌ها را با قیمت‌های باورنکردنی بخرید.

«کتاب همه» برای اولین بار در ایران امکان ارسال رایگان کتاب با تخفیف ۱۵ تا ۲۵٪ را فراهم کرده است. امیدواریم بتوانیم گام کوچکی در خدمت به فرهنگ کشورمان برداریم. در این مسیر نیازمند همراهی شما هستیم. 
لطفاً «کتاب همه» را به دوستان‌تان و دیگران معرفی کنید.

امروز زادروز استاد پوروین محسنی آزاد است.


تولدمبارکی به استاد که سایه اش بر سرمان مانا باد.

‏‎Puroyen Mohseni Azad‎‏

هفتاد و سه سال پیش در بندر انزلی داستان نویسی متولد شد که حالا همسایه ی ماست و مایه ی دلگرمی امان به ادبیات داستانی.

امروز زادروز استاد "پوروین محسنی آزاد" است.

پسرم اشکان آن دختر جوان خوش بر و رو را با ضربات چاقوی تیغه بلند دنده ای به قتل رساند. سر و صورتش را زد به داشبورد اتومبیلش، له و لَوَرده اش کرد. برداشت برد بیرون شهر، خانه ی ویلایی مان، گوشه ی باغ خاکبرداری کرد، انداخت توی خاک چاله، بنزین پاشید، آتش زد و روی گور او خاک و لاش برگ ریخت. در بازجویی به قتل اعتراف کرد. گفت از کاری که کرده پشیمان نیست. نمیخواهد با قرار وثیقه آزاد شود. وکیل نمیخواهد. پدرش به دیدنش نیاید، والسلام! پرونده با صدور قرار مجرمیت، با کیفرخواست دادستان به دادگاه عمومی مرکز استان، به شعبه ی رسیدگی به قتل ارجاع شد. اولیای دم، زن و شوهر هر دو گفتند "قصاص" و من و سعیده در این سن و سال همین یک پسر را داشتیم...

اشکان/ پوروین محسنی آزاد/ از مجموعه در دست انتشار "خانه فرهنگ گیلان"

از استاد محسنی آزاد تاکنون این کتابها منتشر شده:
دسته گل دیروز پریروز
زمان که می گذرد
در ستایش دشت ارغوان
آبیاری آوای کوترکوهی

"خانه داستان بیژن نجدی"

ریخت شناسی داستانهای گوتیک در "خانه داستان نجدی" پنجشنبه 92/9/28:

با خوانش سه داستان   

"گربه سیاه/ ادگار آلن پو"

"سه قطره خون/ صادق هدایت"

"کلاغ/ محمود بدرطالعی"


گربه سیاه/ ادگار آلن پو

 عجیبترین و در عین حال ساده ترین داستانی را كه هم اكنون می خواهم بنویسم، نه توقع دارم و نه تقاضا می كنم كسی باور كند. اصلا باید دیوانه باشم كه چنین توقعی داشته باشم، در حالی كه مشاعر شخص خود من شواهد را رد می كنن. اما، دیوان كه نیستم و بی گمان خواب هم نمی بینم. ولی فردا می میرم و امروز می خواهم خود را سبك كنم. قصد من در حال حاضر این است كه یك رشته وقایع صرف خانگی را مختصر و مفید و بدون تفسیر در برابر دید جهانیان بگذارم. این وقایع با پیامدهایشان مرا ترسانده اند، شكنجه داده اند، نابود كرده اند. با اینهمه نخواهم كوشید آنها را بشكافم.

 

ادامه نوشته

خانه داستان بیژن نجدی

برنامه ی خانه داستان بیژن نجدی به مناسبت نخستین نمایشگاه کتاب مؤلفان و مترجمان لاهیجانی:

سه شنبه 5 آذر داستان خوانی و مرور آثار بیژن نجدی
چهارشنبه 6 آذر داستان خوانی و مرور آثار حسن فرهنگفر
مکان: سالن اجتماعات اداره ارشاد لاهیجان
عکس
عکس