تبليغاتX
حرفه: راوی


زین دو هزاران من و ما، ‌ای عجبا من چه منم؟!

گوش بنه عربده را، دست مَنِه بر دهنم

چون که من از دست شدم، در ره من شیشه مَنِه

ور بنهی پا بنهم، هر چه بیابم شکنم

زان که دلم هر نفسی دنگ خیال تو بوَد

گر طربی، در طربم، گر حزنی، در حزنم

تلخ کنی، تلخ شوم، لطف کنی، لطف شوم

با تو خوش است ‌ای صنم لب شکر خوش ذقنم

اصل تویى، من چه کسم؟! آینه‌اى در کف تو

هر چه نمایى بشوم، آینه ممتحنم

تو به صفت سرو چمن، من به صفت سایهٔ تو

چونک شدم سایه گل، پهلوى گل خیمه زنم

بى تو اگر گل شکنم، خار شود در کف من

ور همه خارم ز تو من، جمله گل و یاسمنم

دم به دم از خون جگر ساغر خونابه کشم

هر نفسى کوزه خود بر درِ ساقى شکنم

دست برم هر نفسى سوى گریبان بتى

تا بخراشد رخ من، تا بدرد پیرهنم

لطف صلاح دل و دین تافت میان دل من

شمع دل است او به جهان، من کیم او را لگنم؟!

 دیوان شمس تبریزی (غزل ۱۳۹۷)


+ نوشته شده توسط شهلا شهابیان در 91/02/22 و ساعت |